|
در قفای رفتن تو همه پلها شکستن به عذای رفتن تو همه به گریه نشستن تو کجایی که ببینی چه دلایی با تو هستن میی دونم تو قطره نیستی که بری گم بشی در رود برای روح بزرگت مرگ تو تولدی بود نه با این رفتن تو رفتی نه با این مردن تو مردی تو صدای جاودانه به جماعتی سپردی
فکر نکنی دوریو اینجا نیستی قلب ما اونجاست تو تنها نیستی خودت رفتی عکست ولی تو قابه میشنوه حرف و ولی بی جوابه
مه هستیه ما فقط تو هستی ماه میخوایم چیکار وقتی تو هستی
رفتی ز عشق تو برام به جز خیال و گفتگو نمونده ازآن همه خاطره ها به جز سراب آرزو نمونده به برگ زرد چهره ام شبنم سرد آرزو نشسته گل تمنای مرا ز رفتن تو رنگ و بو نمونده
|
About |